آخرین مطالب

سیلویا پلات، شاعر جهانی

سیلویا پلات، شاعر جهانی

سیلویا پلات را بیشتر

بشناسید

سیلویا پلات، شاعر و نویسنده سرشناس آمریکایی است که زندگی تلخ و پرفراز و نشیبی داشته است. در این مطلب به نکات خواندنی و جالب از زندگی او اشاره می‌کنیم.
سیلویا پلات را بیشتر بشناسید/10 نکته در مورد زندگی خالق «حباب شیشه»
سیلویا پلات، نویسنده و شاعر آمریکایی است که سراسر زندگی‌اش آمیخته با رنج و ناراحتی بود. خالق «حباب شیشه‌» با همه تلخی‌ها و فراز و نشیب‌های که در زندگی با آن رو‌به‌رو بود، همچنان به نوشتن ادامه داد و آثار با ارزشی را که سرشار از عواطف و احساسات بود از خود به جای گذاشت. با این‌همه دوستداران ادبیات بیشتر او را به واسطه مرگ مرموزش که در اثر خودکشی با گاز بود می‌شناسند و چیزهای کمی درباره زندگی او و تجربیات شخصی‌اش که بر روند نوشتن و زوایای زندگی‌اش فراتر از بیماری روحی و مرگش، تاثیر مستقیم داشته می‌دانند.

بیشتر چیزهایی که از زندگی سیلویا پلات می‌دانیم از طریق نامه‌های بر جای مانده از او و مطالب روزنامه‌ها است که به طرق گوناگونی و در مجموعه‌های متنوعی منتشر شده است. در این مطلب به 10 نکته جالب و خواندنی از زندگی این شاعر و نویسنده سرشناس آمریکایی که دانستنش خالی از لطف نیست اشاره می‌کنیم.

- اولین شعرش را وقتی که هشت سال داشت به چاپ رساند
اولین شعر سیلویا پلات 8 ساله «شعر» نام داشت که در سال 1941 میلادی در روزنامه آمریکایی بوستون هرالد به چاپ رسید. این شعر کوتاه و شیرین و خواندنی کاملا متفاوت با اشعار تاریکی بود که او در سال‌های بعدی زندگی‌اش سرود. در ادامه قسمتی از این شعر را می خوانیم:

بشنو صدای آواز جیرجیرک‌ها را
در چمنزار نمناک
شبتاب‌های کوچک روشن
می‌درخشند به محض این‌که عبور می‌کنند...


- پلات نقاش و هنرمندی چیره‌دست بود
پلات پیش از آنکه دانشجوی ادبیات انگلیسی شود، در آغاز در یک استودیوی هنر در کالج اسمیت تحصیل می‌کرد.  او در آثارش از کاردستی‌ها تا نقاشی‌های و طرح‌های هنری‌اش، هنرهای تجریدی و انتزاعی را به روش‌های منحصر به فردی به کار می‌برد. نمایشگاهی از نقاشی‌های او به تازگی در نگارخانه هنر ملی موسسه اسمیتسونین آمریکا به نمایش درآمده و علاقه‌مندان می‌توانند تا تاریخ 22 ماه می سال جاری از آن دیدن کنند.

- در سن 12 سالگی ضریب هوشی پلات حدود 160 بود
 معمولاً هر نمره‌ای بالاتر از 140 به‌عنوان ضریب هوشی یا بهره هوشی بالا محسوب می‌شود .حتی اگر از ضریب هوشی او بی‌خبر بوده باشیم از مجموع آثارش پیداست که پلات حقیقتاً باهوش بود. او در سراسر زندگی‌اش یک دانش‌آموز نابغه محسوب می‌شد که جوایز و بورسیه‌های تحصیلی بسیاری را، از جمله بورسیه ورود به کالج اسمیت دریافت کرد.

 -مرگ پدر سیلویا زمانی که او 8 سال بیشتر نداشت تاثیر عمیقی بر او و آثارش گذاشت
اتو پلات، پدر سیلویا پلات به طور غیر منتظره در پی قطع شدن پایش در اثر ابتلا به بیماری دیابت درگذشت. پلات رابطه عاطفی قوی‌ای با پدرش داشت و مرگ او تاثیر بسیاری بر او گذاشت و الهام‌بخش او برای سرودن اشعارش به ویژه یکی از مشهورترین آن‌ها با عنوان «پدر» شد.

-او برنده بورسیه فولبرایت شد
سیلویا پلات پس از دریافت این بورسیه معتبر، به کالج نیوهام در دانشگاه کمبریج انگلستان رفت و تحت نظارت دورثیا کروک، استاد ادبیات مشهور، به تحصیل پرداخت. او زمانی که در کمبریج درس می‌خواند به نوشتن نیز ادامه داد و در تابستان همان سال به دور اروپا سفر کرد.

- پلات به احترام رمان «اولیس» نوشته جیمز جویس روز 16 ماه جون را برای تاریخ ازدواجش تعیین کرد
پلات در یک میهمانی در دانشگاه کمبریج برای نخستین بار همسر آینده اش تدهیوز، که او نیز شاعر بود را ملاقات کرد. در روز 16 جون سال 1956 آن دو با یکدیگر ازدواج کردند؛ به احترام روزی که وقایع رمان سترگ «اولیس» نوشته جیمز جویس در آن شکل گرفت. شوربختانه ازدواج آن دو پر از فراز و نشیب و سختی‌های پی‌در‌پی بود و نامه‌های اخیرا پیدا شده فاش می‌کند که تد هیوز با او بد رفتاری می‌کرده است.

- «حباب شیشه‌» از سوی ناشران رد شد
«حباب شیشه‌» تنها رمان سیلویا پلات است که برمبنای زندگی خودش و کشمکش‌هایش با بیماری افسردگی نوشته شده است. انتشارات  هارپر و راو کمک هزینه‌ای برای نوشتن این رمان به شاعر آمریکایی داد؛ اما او زمانی که نسخه‌ای از آن کتاب را تحویل ناشر داد، از انتشارش سر باز زدند. یک ویراستار در همان انتشاراتی کتاب را ناامیدکننده، بچه‌گانه و پیش‌پا‌افتاده توصیف کرد. این رمان نهایتا در انگلستان به چاپ رسید اما پلات شخصا نتوانست ناشر آمریکایی برای آن پیدا کند.

- پلات رمان «حباب شیشه‌» را اولین بار با نام مستعار ویکتوریا لوکاس به چاپ رساند
رمان شبه‌زندگی‌نامه «حباب شیشه» مجددا در سال 1966 و سه سال پس از مرگ او در انگلستان با نام خودش به چاپ رسید. با این‌همه جنجال‌های زیادی وجود داشت حول این‌که پلات خودش می‌خواسته کتاب با نام خودش منتشر شود یا نه. طبق گفته یکی از دوستان نزدیک او، پلات اولین بار این کتاب را با نام مستعار چاپ کرد چون دلش نمی‌خواسته مادرش و یا هر فرد دیگری که در کتاب اسمش را آورده، ناراحت کند. در مقابل، انتشارات فابر و فابر مدعی شد که شواهدی وجود ندارد که پلات تمایل نداشته پس از مرگش اسمش روی کتابش باشد. با این‌همه مادر او تا سال 1971  از ترس اینکه افرادی که او را می‌شناختند خودشان را در کتاب شناسایی کنند مانع از انتشار آن در آمریکا شده بود.

- او برای درمان افسردگی‌اش شوک الکتریکی دریافت می‌کرد
اگر نگوییم همه آنچه در کتاب «حباب شیشه» آمده با زندگی واقعی او تطابق دارد، اما شاعر آمریکایی از خیلی از تجربه‌های شخصی خود برای نوشتن این رمان استفاده کرده بود. همانند شخصیت ایستر در این رمان، پلات نیز برای درمان بیماری افسردگی خود تحت شوک‌درمانی قرار گرفت و چندین بار نیز در بیمارستان بستری می‌شود. او اولین بار در سن بیست سالی و پس از اولین تلاش نافرجامش برای خودکشی در بیمارستان مک‌لین در ماساچوست شوک الکتریکی دریافت کرد. 

- او در آپارتمانی زندگی می کرد که قبلا محل سکونت ویلیام باتلر ییتس بود
به نظر می‌رسد میراث ادبی موضوعی مهم و اساسی در زندگی پلات بوده باشد. آخرین آپارتمانی که او در آن سکونت داشت و در همان جا نیز در سال 1963 میلادی دست به خودکشی زد، محل زندگی ویلیام باتر ییتس، شاعر و نمایشنامه‌نویس بزرگ ایرلندی بود. این آپارتمان هم اکنون در در خیابان فیتزروی(‌fitzroy ) لندن واقع است.
از زمان مرگ سیلویا پلات در سال ۱۹۶۳ او به نمادی غم‌انگیز بدل شده است. لیلین کرافورد در این مطلب می‌پرسد با وجود الهام‌بخشی بیش از پیش او برای زندگی‌نامه‌نویسان آیا هرگز می‌توانیم به پلات واقعی نزدیک شویم؟
آیا قرار است سیلویا پلات همیشه با مرگش شناخته شود؟
 وقتی یک نویسنده زن بر اثر خودکشی جانش را از دست می‌دهد، از آن پس با همان اتفاق تعریف می‌شود. از ویرجینیا وولف تا سارا کِین، هر کاری که او کرده و هر چیزی که طی زندگی‌اش خلق کرده، به بخشی از یک روایت مرگبار تبدیل خواهد شد. اما زمانی که یک نویسنده مرد پیش از موعد می‌میرد، این اتفاق به مانعی در تولید خلاقیت او تبدیل می‌شود. ما به خاطر شعرهایی که دیلان توماس بعد از مرگش در ۳۹ سالگی هرگز نتوانست بنویسد سوگواری می‌کنیم، علی‌رغم آنکه از سبک زندگی خودویرانگرانه او آگاهیم. رمان‌های وولف و نمایش‌نامه‌های کِین به عنوان مظاهر بیماری روانی شناخته می‌شوند، در حالی که شعر توماس به رغم اعتیاد به الکل و زندگی ناآرامش بسیار درخشان است.
 
سیلویا پلات، شاعر و نویسنده امریکایی که ۱۱ فوریه ۱۹۶۳ از دنیا رفت، ازجمله زنان هنرمندی است که با خودکشی‌اش شناخته می‌شود. از آن زمان نام او به مظهر اضطراب زنان تبدیل شده است. آثار او نمایانگر زنان جوان سرکش اما افسرده‌ای است که در داستان‌های فرهنگ عامه نیز به چشم می‌خورند. در فیلم رمانتیک-کمدی «۱۰ چیز درباره‌ات که از آن متنفرم» (۱۹۹۹) «کت» نسخه‌ای از «حباب شیشه» را در دست دارد، صحنه‌ای که در سریال «آموزش جنسیتی» (۲۰۱۹) هم شاهد مشابه آن هستیم. پلات به نماد پیش پا افتاده‌ای از یک دختر بیگانه تبدیل شده که استانداردهای مرسوم زنانگی را پس می‌زند تا عنان زندگی و مرگ خود را به دست بگیرد.
 
جریان بی‌وقفه‌ای از آثار بیوگرافی در مورد سیلویا پلات وجود دارد، ازجمله سه اثر قابل توجه که طی ۱۸ ماه گذشته منتشر شده است.
جریان بی‌وقفه‌ای از آثار بیوگرافی در مورد سیلویا پلات وجود دارد، ازجمله سه اثر قابل توجه که طی ۱۸ ماه گذشته منتشر شده است.

تاثیر گسترش این تفسیر، بی‌ارزش ساختن تعامل زنان با پلات است. برای مثال، خواندن رمان «حباب شیشه» از سوی بسیاری به عنوان آیینی دخترانه به سمت ادبیاتی جدی‌تر تلقی می‌شود، تصوری که اغلب در طراحی جلد این کتاب به سبک ادبیات جوانان نیز منعکس می‌شود. این امر در مورد روایت‌های سن بلوغ مردان، از آثار جی‌دی سلینجر تا دیوید فاستر والاس صادق نیست. اما حقیقت این است که پلات یکی از اولین نویسندگانی بود که به واقعیت عریان زن بودن ورود کرد. پیش از موج دوم جنبش زنان و «رمز و راز زنانه» بتی فریدن، پلات از نارضایتی خود از موقعیت حقیر زنان و اثرگذاری این فشارها بر سلامت روانی‌اش نوشت.
 
در همین حال، «حباب شیشه» و اشعار پلات آثاری داستانی‌اند. آنها بر پایه تجربیات زیسته پلات، همان‌طور که همه آثار ادبی باید باشند، بنا نهاده شده‌اند، اما مسلما به‌طور مستقیم زندگی‌نامه خودنوشت نیستند. زندگی‌نامه‌ها اغلب از آثار پلات به عنوان شاهدی برای رویدادهای واقعی زندگی نام می‌برند و مثل ان استیونسن در کتاب «شهرت تلخ»، از آنها در جهت اثبات این ادعا که پلات همواره افسرده بود استفاده می‌کنند. استیونسن بخش مربوط به دوران جوانی پلات را با این عبارت اسف‌بار به پایان می‌رساند: «ایده خودکشی در ذهن او مثل درخت انجیرِ نهایی و برگشت‌ناپذیری شکل گرفت.» و اشاره به استعاره معروف «حباب شیشه» دارد که در آن استر گرینوود، قهرمان داستان، تمام رویدادهای ممکن آینده‌اش را مثل انجیرهایی بر درخت انجیر می‌بیند. چنین پیش‌داوری مشابهی همچنان زنان خلاق را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد، که به موجبش آنها به خاطر استفاده از هنر به عنوان درمان نادیده گرفته می‌شوند. مشکلی که در رابطه با پلات با آن روبه‌رو هستیم این است که افسانه‌های زندگی و مرگ او باعث شده جدا کردن هنرش از این افسانه‌ها دشوار باشد و ندانیم سیلویا پلات واقعی چه کسی بوده است.
 
با این‌همه، تمایل به شناخت پلات به بدتر کردن این وضعیت دامن زده است. بیوگرافی جدیدی از او مدعی است که بیش از سایر کتاب‌ها زندگی پلات را برای خواننده روشن می‌سازد و تنها در ۱۸ ماه گذشته سه اثر قابل توجه درباره او منتشر شده است. یکی از این کتاب‌ها، «آخرین روزهای سیلویا پلات» نوشته کارل رالیسن که مارس ۲۰۲۰ منتشر شد، تنها بر خودکشی او تمرکز دارد. یکی دیگر، «بعدازظهرهای سه-مارتینی در ریتز» اثر گیل کراتر که ماه آوریل منتشر شد، بیوگرافی دونفره پلات و ان سکستون، شاعر بوستونی است که در یک سمینار نویسندگان که سال ۱۹۵۹ توسط رابرت لاول شاعر برگزار شده بود با یکدیگر ملاقات کردند. سومین کتاب، زندگی‌نامه حجیم هدر کلارک با عنوان «ستاره سرخ دنباله‌دار» است که اکتبر گذشته منتشر شد. این کتاب در کنار کتاب کراتر یکی از اولین کتاب‌ها در مورد پلات است که نامه‌های او در آن به‌طور کامل و کوتاه‌نشده استفاده شده و برعکس آثار قبلی است که وقایع را با تمرکز بر مرگ پلات بررسی می‌کنند.
 
اما حتا اگر این کتاب‌ها امیدوار باشند تا پلات را از منظری تازه درک کنند، با توجه به حجم فزاینده مطالب منتشرشده از بایگانی او، به احتمال قوی با ماموریتی بسیار چالش‌برانگیزتر روبه‌رو خواهند شد.
 
حتا یک کتاب بیوگرافی از زندگی‌نامه‌های پلات وجود دارد. جَنت ملکوم، نویسنده شناخته‌شده نیویورکر که ماه گذشته درگذشت، سال ۱۹۹۴ «زنِ خاموش» را منتشر کرد که در آن به بررسی کتاب‌های زندگی‌نامه پلات (ازجمله «شهرت تلخ» جنجالی استیونسن) پرداخت و سعی در یافتن نیروهای تاثیرگذاری داشت که ماهیت بیوگرافی‌نویسی را مشخص می‌کنند.
 
زمانی که ملکوم کتابش را آماده می‌کرد با اُلوین هیوز، خواهر شوهر پلات یعنی تد هیوز شاعر و وصی ادبی دارایی‌هایش تماس گرفت و برای تکمیل تحقیقاتش به دنبال مصاحبه با تد بود. پاسخی که دریافت کرد، نقدی گسترده بر «اسطوره سیلویا پلات» بود، چیزی که اُلوین معتقد بود ترکیبی از خود پلات و مادرش، اورلیا، است که به گفته او از بیماری روانی‌اش شرمنده بود و می‌گفت تنها بهترین جنبه‌های دخترش به یاد آورده می‌شود. او می‌گوید فقدان احساسات انسانی از سوی نویسندگان و عموم نسبت به خانواده پلات برای اُلوین تکان‌دهنده بوده  و درنتیجه نگرش او نسبت به مردم را کاملا تغییر داد. با این حال، آنچه ملکوم با «زنِ خاموش» به دست آورد این بود که به ما یادآوری کند پلات یک اسطوره نبود، بلکه زنی بود که مثل ما زندگی می‌کرد و نفس می‌کشید. ملکوم با وارد کردن خود به این داستان برای انعکاس نقشش در روایتگری پس از مرگ سیلویا پلات -به جای آنکه تظاهر به بی‌طرفی کند- تا به امروز انسانی‌ترین کتاب درباره این شاعر را نوشته است.
 
آیا زندگی‌نامه‌های جدید پلات نوری بر واقعیت او می‌تابانند؟
با در نظر گرفتن مشکلاتی که زندگی‌نامه‌نویسان در تلاش برای به دست آوردن دیدگاهی روشن درباره پلات با آن روبه‌رو بوده‌اند، باید پرسید چه کتاب‌های تازه‌ای درباره زندگی او می‌توان ارائه داد. با توجه به ماهیت گسترده اسطوره پلات، تشخیص کتاب‌هایی که سعی در افشای جزئیات بیمارگونه مرگ او دارند، دشوار خواهد بود. «آخرین روزهای سیلویا پلات» کارل رولیسن در عنوان خود به وضوح اعلام می‌کند که در میان چه گروهی جای دارد و نوید جزئیات بی‌سابقه‌ای از اتفاقات منجر به خودکشی پلات را می‌دهد. از آن دست کتاب‌هایی که نویسندگان فمینیست نظیر ملکوم به خاطر تقلیل زندگی و شخصیت پلات به بدترین دوران افسردگی‌اش آن را محکوم می‌کنند. تا زمانی که این رویکرد تقلیل‌دهنده پابرجا باشد، به وجود محققانی که از طریق رویکردهای دیگر با آن مقابله کنند نیاز خواهد بود.
 
کراتر که کارهای قبلی‌اش درباره پلات، ازجمله «خواننده جن‌زده و سیلویا پلات» (۲۰۱۷) و «این بایگانی‌های شبح‌وار» (۲۰۱۷) بر شیوه فهمیده‌شدن امروز او تمرکز داشته است، می‌گوید اولین بار در ۱۳ سالگی با خواندن شعر «آینه» پلات در کتابخانه مدرسه با او آشنا شد. کراتر برای بیان دلیل تمرکز مطالعات خود بر پلات به ادعای الیزابت بُوِن اشاره می‌کند که معتقد بود سوژه‌ها خود، محققانشان را پیدا می‌کنند، نه برعکس. زندگی‌نامه‌نویسانی که با نگرش کلیشه‌ای و نادرست خود، پلات را شخصیتی محکوم به شکست به تصویر می‌کشند از نظر او بی‌انصافند. او در کارهای خود همواره تلاش کرده با این موضوع مقابله کند و نشان دهد تجربه زندگی پلات به عنوان یک زن چه نقش مهمی در نویسندگی‌اش داشته است.
 
ان سکستون شاعر و دوست پلات بود که گیل کراتر در «بعدازظهرهای سه-مارتینی در ریتز» به بررسی دوستی این دو می‌پردازد.
ان سکستون شاعر و دوست پلات بود که گیل کراتر در «بعدازظهرهای سه-مارتینی در ریتز» به بررسی دوستی این دو می‌پردازد.

سومین و آخرین کتاب کراتر درباره پلات، «بعدازظهرهای سه-مارتینی در ریتز» با تمرکز بر آشنایی پلات با دوست شاعرش، ان سکستون، سعی در نشان دادن تاثیر ملاقات‌های این‌ دو بر آثارشان داشته است. خود سکستون در سوگنامه‌ای که سال ۱۹۶۳ نوشت به اسطوره پلات دامن زد. او در شعر «مرگ سیلویا» دوستش را به خاطر خزیدن به آغوش مرگی که او به شدت خواهانش بود «دزد» خطاب کرد. سکستون نیز در سال ۱۹۷۴ در سن ۴۵ سالگی خودکشی کرد، حقیقتی که منجر به مقایسه همیشگی این دو شاعر هم‌عصر شد. با این حال، سکستون سوژه مشکل‌سازتری است. لیندا گری سکستون، دختر او، اوایل دهه ۱۹۹۰ از سوءاستفاده جنسی مادرش از خود پرده برداشت. موضوعی که در تضاد با رابطه شادتر فریدا هیوز با پلات است.
 
اگر بنا به برجسته‌سازی فردیّت این زنان باشد، می‌توان گفت این بیوگرافیِ دونفره از شباهت‌هایی که به اجبار به پلات و سکستون تحمیل شده رنج می‌برد. برای مثال کراتر بارها و بارها درباره تصویر سوختن سیگار بر کاغذهای این دو شاعر خیال‌پردازی می‌کند، بدون آنکه اشاره کند سکستون در تمام عمرش سیگار پشت سیگار روشن می‌کرد و پلات تا زمان جدایی‌اش از تد هیوز در ۱۹۶۲ لب به سیگار نزده بود. در این کتاب برای به تصویر کشیدن شباهت‌های هرچه بیشتر و البته ورای واقعیت میان این دو شاعر از زبانی مبهم استفاده شده است. حال آنکه تفاوت‌های اساسی این دو در شعرشان نیز قابل مشاهده است. پلات استعاره و کنایه را ترجیح می‌داد و سکستون همه چیز را همانطور که بود می‌نوشت.
 
جدای از کتاب‌های خودش، کراتر امیدوار است که در حال نزدیک شدن به جایگاه کامل‌تری از پلات در تصورات فرهنگی باشیم. او می‌گوید انتشار نامه‌های کوتاه‌نشده پلات، لنز را عقب کشیده و به ما اجازه می‌دهد به ارزش تعدد صداهایی که او در مکاتبات خود استفاده می‌کرد پی ببریم، به جای آنکه تنها آن «سیوی» که برای مادرش نامه می‌نوشت را بشناسیم. با این مجموعه‌های جدید، صداهایی که او از آنها برای نوشتن برای دوستان، همکاران، دوستداران و مکاتبات کاری‌اش استفاده می‌کرد می‌شنویم و این تصویر کامل‌تری از طنز، اشتیاق، کارایی و مهارت او در مدیریت نوشتارش به ما ارائه می‌دهد. کراتر می‌گوید علاوه بر این، آشکار شدن بهره‌مندی او از این صداهای مختلف برای ما، نشان می‌دهد که او چطور بدون هیچ مرز مشخصی میان این شخصیت‌ها در حرکت بوده و گستره احساسی خارق‌العاده او در این کار را نمایان می‌سازد.
 
جامع‌ترین بیوگرافی پلات تا به امروز «ستاره سرخ دنباله‌دار» کلارک است. کلارک درباره هدفش از نگارش این کتاب می‌گوید می‌خواست نشان دهد که درون‌مایه همیشگی پلات، نه افسردگی، بلکه تلاش مقدس او برای نویسنده شدن است. علاقه او به پلات از زمان انجام تز دکترایش در زمینه شاعران ایرلند شمالی در دانشگاه آکسفورد آغاز شد. پیش از این کلارک در نتیجه تصویر غالب پلات در رسانه‌ها طعمه این ایده تقلیل‌یافته شده بود که او نماد تاریکی و نیستی است. اما با خواندن آثار پلات برای کلاسی که در آن تدریس می‌کرد متوجه شد که او بسیار پیچیده، شوخ‌طبع و بامزه بود و این موضوع کلارک را واداشت تا تلاش کند بر دروغ‌های جنسیتی که پیش از این به او فروخته شده فائق آید.
 
کتابِ به‌دست‌آمده نزدیک‌ترین کتابی است که یک نویسنده برای پوشش جامع زندگی و کار پلات نوشته است. کلارک همچنین به بحث پیرامون رابطه پلات و سکستون پرداخته، تفاوت‌های این دو و اهمیت بیشتر پلات برای سکستون را روشن می‌کند. گهگاه او با رعایت جانب احتیاط به سرنوشت پلات اشاره می‌کند. جالب اینجاست که حتا در این کتاب‌ها که نویسندگانش از تاثیر خطرناک حدس و گمان و افسانه‌پردازی بر تصوری که از پلات به وجود می‌آورد آگاهند، می‌توان دید که آنها نیز گاهی به همان مسیر می‌لغزند.
 
با این وجود کلارک به غنی شدن دانشی که درباره پلات وجود دارد خوش‌بین است. فارغ از تمرکز فمینیستی سنتی بر پلات به عنوان نویسنده‌ای جلوتر از زمان خود که بر گفتمان آکادمیک اخیر چیره بوده است، دانشجویان دکترای کلارک، از منظری فراملّی به آثار پلات می‌نگرند. این زوایا به نوبه خود برای در نظر گرفتن سفرهای پلات و ناهمخوانی هویتی که او به عنوان یک امریکایی در انگلیس احساس می‌کرد و تاثیری که بر نوشته‌هایش گذاشته بود، دارای اهمیت هستند؛ همچنین در شیوه نگرش به انعکاس بیماری روانی پلات بر زندگی و آثارش، در حالی که می‌دانیم در آن دوران نسبت به امروز درک کمتری نسبت به مشکلات مربوط به سلامت روان وجود داشت.
 
جایگاه پلات در تصورات فرهنگی با مرگش معین شده، به نحوی که این موضوع اغلب بر هنر او سایه می‌اندازد.
جایگاه پلات در تصورات فرهنگی با مرگش معین شده، به نحوی که این موضوع اغلب بر هنر او سایه می‌اندازد.

با گسترش آرشیو پلات، رویکردهای جدید نسبت به او و آثارش منابع بیشتری در اختیار دارند. علاوه بر انتشار نامه‌ها، کیوکیل، سرپرست بایگانی پلات در کالج اسمیت امریکا اکنون با آماندا گلدن، دانشیار زبان انگلیسی در موسسه فناوری نیویورک، در حال کار بر نسخه مبسوط و تصحیح‌شده‌ای از مجموعه اشعار پلات هستند که پیش از این توسط تد هیوز ویرایش شده بود. همچنین احتمال دارد نسخه اصلی و ناقص رمان گم‌شده پلات، «یکه خوردن» نیز روزی به چاپ برسد.
 
با این وجود گویی پلات همیشه بیش از نمادی فرهنگی، یک معما باقی خواهد ماند، که این تا حدودی به خاطر مرگ زودهنگامش است که به این معنی است که هرگز فرصتی برای بازگویی داستان زندگی‌اش با جملات خودش را پیدا نکرد. و تا حدی، همان‌طور که به‌طور فزاینده‌ای آشکار شده است، به خاطر تعدد شخصیت‌هایی است که پلات در محیط‌های مختلف و با افراد متفاوت داشت که تشخیص اینکه چه وقت دارد صادقانه صحبت می‌کند و چه وقت با لبخندی شیطنت‌آمیز را دشوار می‌نماید. شاید تصور کنیم که در حال نزدیک شدن به تصویر واضح‌تری از او هستیم، اما سیلویا پلات «واقعی» همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند.

افشای راز مخوف زندگی دو شاعر مشهور

نامه‌های دیده‌نشده‌ای از «سیلویا پلات» نشان می‌دهد این زن شاعر و همسر «تد هیوز»، قربانی خشونت خانگی بوده است.

به گزارش ایسنا، «گاردین» نوشت: مجموعه‌ای از نامه‌ها که «سیلویا پلات» برای دوست پزشک خود می‌نوشته و تاکنون دیده نشده بود، حاکی از آن است که این زن شاعر توسط همسر خود «تد هیوز» ـ دیگر شاعر برجسته قرن بیستم ـ کتک می‌خورده است.

«سیلویا پلات» که کتاب زندگی‌نامه «حباب شیشه‌» او شهرت فراوانی دارد، در این نامه‌ها مدعی شده «هیوز» دو روز پیش از این‌که او فرزند دومش را سقط کند، او را کتک زده و صریحا به او گفته که آرزوی مرگش را دارد. اظهارات تکان‌دهنده این چهره ادبی سرشناس از میان نامه‌های دیده‌نشده‌ او که به درمانگر خود می‌نوشته فاش شده است. «پلات» این نامه‌ها را از ۱۸ فوریه ۱۹۶۰ تا ۴ فوریه ۱۹۶۳ یعنی یک هفته پیش از مرگش، نوشته است.

این نویسنده آمریکایی که مدت زیادی را در انگلستان زندگی می‌کرد، از سن ۱۱ سالگی به نوشتن خاطراتش عادت داشت اما پس از مرگ، همسرش «هیوز» گفت که دفترهای خاطرات او گم شده است. «هیوز» همچنین مدعی شد که برای حمایت از فرزندان‌شان آخرین جلد دفتر خاطرات «پلات» را از بین برده است.

این نامه‌ها که تاکنون از چشم محققان و هواداران «پلات» پنهان بوده، در سال‌هایی که این زن شاعر برای درمان اختلال روانی خود نزد دکتر «راث بارن‌هاوس» می‌رفت، به نگارش درآمده است. «بارن‌هاوس» زمانی که «پلات» پس از اولین تلاش برای خودکشی در سال ۱۹۵۳ به آمریکا سفر کرده بود، پزشک درمانگر او بود. او حتی پس از این‌که دوره درمان «پلات» به اتمام رسید و این شاعر به انگلستان بازگشت، رابطه دوستانه خود را با او حفظ کرد. این دو نامه‌های محبت‌آمیز زیادی طی سال‌های بعدی برای یکدیگر می‌نوشتند و «پلات» در آن‌ها با صمیمیتی خاص، احوال خود را برای پزشکش بازگو می‌کرد.

مهم‌ترین این یادداشت‌ها، ۹ نامه‌ای است که «پلات» پس از آگاهی از خیانت همسرش در جولای ۱۹۶۲ نوشته است. این نامه‌ها بخشی از آرشیوی هستند که «هریت روزنشتاین» محقق فمینیست از هشت سال پس از مرگ «پلات» به منظور نگارش زندگی‌نامه‌ای ناتمام در دست دارد. در این آرشیو همچنین مجموعه‌ای از پرونده‌های پزشکی سال ۱۹۵۴ «پلات» و گزارش جلسات درمانی او با «بارن‌هاوس» نیز دیده می‌شود. یک فروشنده کتاب‌های عتیقه این آرشیو را به قیمت ۸۷۵ هزار دلار به فروش گذاشت.

جدا از توصیف‌های دردناک «پلات» از رنجی که بر اثر خیانت همسر می‌برده، این نامه‌ها دربردارنده رازی شوکه‌کننده از زندگی این دو چهره مشهور هستند. «پلات» در یکی از این نامه‌ها که در ۲۲ سپتامبر ۱۹۶۲ یعنی همان ماهی که این دو از هم جدا شدند نوشته شده، فاش کرد که «هیوز» اندکی پیش از سقط جنین او، او را کتک زده است. «سیلویا پلات» در چندین قطعه از شعرهایش به مسئله سقط جنین خود اشاره کرده است.

رابطه سرد این دو در یکی دیگر از نامه‌هایی که «پلات» برای «بارن‌هاوس» نوشته بود، نیز نمایان است. در این نامه که تاریخ آن ۲۱ اکتبر ۱۹۶۲ خورده، آمده است که «هیوز» مستقیما به همسرش گفته که ای کاش او مرده بود.

با این‌که «پلات» سابقه افسردگی و خودزنی داشت و در سال ۱۹۵۳ دست به خودکشی زد، تا مدتی پس از ازدواج خود با «هیوز»، از درگیری‌ها و اختلالات ذهنی خود با او حرفی نزد. نامه‌های دیده‌نشده «پلات» در زمانی نوشته شده‌اند که او با بیماری‌های روانی و مشکلات خانوادگی درگیر بوده است.

«تد هیوز» شاعر انگلیسی متولد یورک‌شایر با «پلات» زمانی آشنا شد که هر دو در دانشگاه کمبریج درس می‌خواندند. «هیوز» در آن زمان شاعری جاافتاده و شناخته‌شده بود. آن دو در یک مهمانی با هم آشنا شدند و پس از چهار ماه با هم ازدواج کردند. همکاری‌های فرهنگی و ادبی این دو چهره تا مدتی به خوبی ادامه یافت اما ازدواج آن‌ها سرانجام خوبی نداشت.

توجه محققانی که روی زندگی و کارهای «پلات» کار می‌کنند، زمانی به این آرشیو دیده‌نشده جلب شد که یک کتاب‌فروش آثار عتیقه مجموعه‌ای را از سوی «رزنشتاین» برای فروش آنلاین آگهی کرد. در حالی که «رزنشتاین» مدعی است «راث بارن‌هاوس» این نوشته‌ها را ۴۷ سال پیش به او داده، بنیاد «بارن‌هاوس» مدعی است این آرشیو به او تعلق دارد و بر همین اساس از این محقق شکایت کرده است

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نظرات برای این پست غیر فعال میباشد .