آخرین مطالب

امیلی دیکنسون، شاعر پرآوازه‌ی جهان

امیلی دیکنسون، شاعر پرآوازه‌ی جهان

امیلی دیکنسون و هرآنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت‌سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت، نام‌هایی نهفته است که هرکدام برگی از هویت و شناسنامه‌ی نویسندگی در سرتاسر جهان را رقم زنده‌اند. مطالعه‌ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آن‌ها، نمایی هرچند کوتاه و گذرا، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می‌کند. در دل هریک از کلمات آنان، گنجینه‌ای از رازها و معانی نهفته است و در پیاپی سطور پربار آنان، رازهایی برای نویسندگان. قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این هم‌صحبتی‌ها خوشه‌ای چند پی توشه‌ی نویسندگی خود برداریم. در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” امیلی دیکنسون ” ، شاعر آمریکایی  و خالق کتاب “مزه‌ی میوه‌ی ممنوعه ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

امیلی الیزابت در دهم دسامبر ۱۸۳۰ در موزه خانوادگی امیلی دیکنسون واقع در ماساچوست  آمریکا، در یک خانواده برجسته فرهنگی  و متوسط به لحاظ طبقه اجتماعی به دنیا آمد. پدرش ادوارد دیکنسون نزدیک به چهل سال خزانه دار کالج امهرست بود و در سمت‌های گوناگونی به خدمت‌های دولتی مشغول بود . او در برهه‌ای از عمر خود حتی به‌عنوان یک قانون‌گذار ایالتی، و به نمایندگی از منطقه همپشایر در کنگره ایالات متحده حضور یافت. امیلی دیکسنون کودکی پر انرژی و بسیار جذاب بود. او از دوران کودکی بسیار کنجکاو بود و به گفته ی نزدیکانش بسیار نیز طبع نازکی داشت.

دیکنسون در سال های جوانی با اتفاقات بسیار ناگواری روبه‌رو شد. او در جوانی مرگ بسیاری از عزیزان خود را دید و این امر باعث شد که او دچار اختلالی به نام ترس از مرگ  یا فوبیای مرگ شود. او در باب آسیب‌های روانی شدید خویش واقعه‌ای را ذکر می‌کند که در طی آن شرایطی برای او رقم خورده بوده است که وی نتوانسته از یکی از بستگان نزدیک و دوست صمیمی‌اش در برابر بیماری تیفوس مراقبت کند. او می نویسد: "به دلیل اینکه من اجازه پیدا نکردم تا از او مراقبت، یا حتی در چهره او نگاه کنم، من نیز سزاوار مرگم». او به حدی دچار مالیخولیای مرگ گشت که پدر و مادرش او را برای بهبود به بوستون فرستادند. با بهبود وضعیت جسمی و روحی، او به آکادمی امهرست بازگشت تا تحصیلاتش را ادامه دهد. در این مدت، او با افرادی چون آبیاه روت، آبی وود، و سوزان هانتینگتون گیلبرت (که بعدها برادرش آستین با او ازدواج کرد) آشنا شد، که دوستان نزدیکی برای او در ادامه زندگیش شدند.در سال ۱۸۴۵، یک تجدید حیات مذهبی در امهرست اتفاق افتاد . تجدید حیات مذهبی یا اعتراف به ایمان ، به بازسازی روحیه ی دیکنسون کمک شایان توجهی نمود. او درهمان سال به یکی از دوستانش نامه‌ای نوشت و در آن اظهار داشت: «من هیچ‌وقت چنین آرامش و شادمانی در زندگی خود تجربه نکرده بودم و در طی آن احساس کردم منجی خود را یافته‌ام.» وقتی که هجده‌ساله بود، خانواده‌اش با وکیل جوانی به نام بنجامین فرانکلین نیوتون دوستی می‌کردند. با استناد به نامه‌ای که دیکنسون بعد از مرگ نیوتون نوشته‌است، او «قبل از رفتن به ورچستر، برای ادامه تحصیلاتش، به مدت دو سال با پدرم بود و تأثیر بسیاری در خانواده ما داشت.». اگرچه  میان او و دیکسنون رابطه عاطفی‌ای وجود نداشت، اما نیوتون تأثیر به‌سزایی در او داشت و (بعداز هامفری) دومین فرد مسنی بود که امیلی از آنان به عنوان مربی، معلم یا کارشناس در زندگی خود بهره جسته‌ بود.

نیوتون او را با آثار ویلیام ووردورث آشنا کرد و مجموعه شعر اول رالف والدو امرسون را به او هدیه داد، که تأثیر رهایی‌بخشی در امیلی داشت. او بعدها نوشت که «آنچه که دانشجوی حقوق پدرم به من آموخت، لمس رازهای بهار بود» نیوتون او را مورد احترام قرار می‌داد و به عنوان شاعر قبول داشت، اما بعد نیوتون نیز پس از مدتی به بیماری سل دچار شد، اما در هنگامی‌که او با بیماری سل دست و پنجه نرم می‌کرد، نامه‌ای به امیلی نوشت و درآن اظهار داشت که : ” آرزو داشت تا بیشتر عمر می‌کرد تا آینده‌ای را که برای او پیش بینی‌کرده بود، ببیند.”. امیلی در عنفوان جوانی برهه‌ای از زمان را پشت‌سر گذاشت که می‌توان از آن به‌عنوان محل تولد یک شاعر در جهان ادبیات یاد کرد. امیلی در این دوره با بزرگ‌ترین نویسندگان جهان و همچنین با برترین رمان‌ها، اشعار و نمایشنامه‌های جهان آشنا گردید. او هم‌چنین تحت‌تأثیر نامه‌های نیویورک لیدیا ماریا چایلد قرار گرفت که آن را نیز از نیوتون هدیه گرفته بود. یکی‌از دوستانش نیز جین ایر، اثر شارلوت برونته را در اواخر ۱۸۴۹ به او هدیه داد. تأثیر جین ایر در او غیرقابل وصف بود. ویلیام شکسپیر نیز نفوذ بسیاری در شخصیت امیلی  داشت و او را با گونه‌ای گسترده‌تر از ادبیات روبه‌رو کرد. به گونه‌ای که در این باب به یکی از دوستانش نامه‌ای نوشته و در آن ذکر کرده است که : “چرا دست کس دیگری به جز این را بگیریم؟» و به یکی دیگر نوشته، “چرا کتاب دیگری باید نیاز داشته باشیم؟”.آشنایی با رمان‌ها و کتاب‌های طراز اول در دنیا، شخصیتی از امیلی ساخت که او را در مسیر آگاهی و رسیدن به رویای شاعرانگی قرار داد.

دیکنسون در سراسر زندگی‌اش فراز و نشیب‌های بسیاری را تجربه کرد و همه‌ی این مسائل که گاه بسیار نیز روحیه ی او را در هم می‌شکستند، انزوا و افسردگی ای را برای او رقم زد که به کل او را از جهان هستی و هر آنچه که در آن بود دور کرد. او غرق در دنیای خیالی خویش گشت و هرچه می‌توانست به مرور زندگی خویش می‌پرداخت و خود را در حصار آرزوهای سر به مهر خود نابود می‌کرد. وی در نهایت در یک انزوای بی‌رحمانه که در آن تنها می‌توان انتظار مرگ کشید‌، در روز ۱۵ مه ۱۸۸۶ دیده بر جهان بست و روح خود را از جهانی که برای او یک زندان ساخته بود، رهایی بخشید.

آثار

  • مزه ی میوه ی ممنوعه
  • نامه ها و یادداشت ها
  • رویش خاموش گدازه ها

مروری بر آثار و اندیشه‌ها

از دیکنسون و زندگی ادبی او، هیچ سند روشنی در دسترس نیست. او بیش از نیمی از عمر خود را در یک انزوای بی‌رحمانه به سر برد و باقی عمر خود را نیز در اختلالات و آشوب‌های روانی سپری کرد، اما آنچه که می‌توان از دل تمامی این اتفاقات در باب امیلی بیان کرد، ذکر این نکته است که او یکی از خیال‌انگیزترین شاعران آمریکای معاصر است. او نه تنها زبانی فصیح و روان داشت بلکه در عین فصاحت، بسیار رازآلود سخن می‌گفت و کلامش پر از ایهام و ابهام بود. شعرهای امیلی عمدتا موضوعات مختلفی را در بر می‌گرفتند. او از عشق تا رویاهایش و تا مرگ و… نوشته است و در باب هر مسئله نیز آنچنان ظریف و هوشمندانه به سرایش شعر پرداخته است که نمونه‌هایی از آن‌ها را می‌توان در فهرست برترین اشعار دنیای ادبیات قرار داد. در زیر چندی از شعرهای او را با هم مطالعه می‌کنیم:

” کسی بودن”

من هیچ‌کسم! تو کیستی؟
تو هم آیا ــ هیچ‌کس ــ هستی؟
پس ما جفت همیم!
به کسی نگو!
جار می‌زنند ــ می‌دانی!

کسی بودن چقدر ملال‌آور است!
چقدر بی پروا ــ همچون قورباغه‌ای ــ
نام کسی را ــ در تمام ژوئن ــ بر زبان می‌آورند
برای گندابی ستایش‌گر!

” چشم به راه توام”

زنبور! چشم‌به‌راه توام
دیروز بود به دوستی
می‌دادم این خبر
که «دگر رسیده وقت آمدنت»

غوک‌ها هفته‌ی پیش آمده‌اند
جا افتاده و مشغول کار شده‌اند
پرنده‌ها کم‌وبیش بازگشته‌اند
شبدرها جان گرفته، گرم شده‌اند

نامه‌ام «هفدهم» دست توست، به حدس
پاسخی، یا از آن بهتر،
خودت به داد دلم برس
دوستدارت، مگس

۱۰ حقیقت جالب درباره‌ امیلی دیکنسون

در طول حیاتش ۱۸۰۰ شعر نوشت:
پس از مرگ دیکنسون در سال ۱۸۸۶ خواهر کوچکترش مجموعه‌ای شامل ۱۸۰۰ شعر را در اتاق خواب شاعر آمریکایی پیدا کرد. دیکنسون تمام عمرش را صرف خواندن کتاب و نوشتن کرد و هیچ‌گاه ازدواج نکرد اما بیشتر آثارش را در بازه زمانی ۱۸۵۸ تا ۱۸۶۵ نوشت. دوره‌ای که جنگ‌های داخلی آمریکا و نقل‌مکان خانواده به شهری دیگر زندگی شاعر جوان را تحت تأثیر قرار داد.
 
۱۰ شعر از او در طول حیاتش منتشر شد:
فقط ده شعر از دیکنسون در طول حیاتش در روزنامه‌ها و بدون ذکر نامش منتشر شد و احتمالاً خود وی اشعار را برای چاپ نفرستاده بود. دیکنسون اشعارش را برای اطرافیان می‌خواند اما علاقه‌ای به انتشارشان نداشت. در بخشی از یکی از اشعارش نوشته «انتشار، حراج ذهن است» و شاید به همین دلیل از ایده شهرت و توجه به کارهایش تنفر داشت. خوشبختانه پس از مرگش خانواده دیکنسون تصمیم به انتشار اشعارش می‌گیرند.
 
از اضطراب رنج می‌برد:
او بیست سال آخر عمرش را در انزوا گذراند، به ندرت خانه‌اش را ترک می‌کرد، وقتی زنگ در خانه‌اش به صدا درمی‌آمد پنهان می‌شد و ترجیح می‌داد با کسی روبه‌رو نشود. بعضی‌ها می‌گویند از اضطراب شدید رنج می‌برد یا دچار مشکلی بود که دوست نداشت در میان مردم حضور یابد. بعضی دیگر معتقدند شاعر آمریکایی دوست داشت بر روی اشعارش تمرکز کند. پس از مرگِ مادر و چند تن از دوستانش در دهه ۱۸۸۰ میلادی منزوی‌تر شد اما همیشه برای ارتباط گرفتن با دیگران از نامه استفاده کرد و از این طریق ارتباط خود را با دیگران حفظ کرد.
 
تلاش برای کشف معشوقه اشعارش
درست است که دیکنسون هیچ‌وقت ازدواج نکرد اما اشعار عاشقانه متعدد و سه نامه عاشقانه نگاشته است. ساموئل باولز، ویراستار مجله‌ای در اسپرینگفیلد، بنجامین نیوتون، دوست صمیمی دیکنسون، یا جورج گولد، همکلاسی برادرش، که گفته می‌شود از دیکنسون خواستگاری هم کرده بود، از گزینه‌های احتمالی هستند که دیکنسون برایشان شعر نوشته است.
 
بیشتر عمرش را در یک خانه زندگی کرد:
دیکنسون بیشتر عمرش را در خانه پدری‌اش در آمهرستِ ماساچوست زندگی کرد. این خانه اولین بار در سال ۱۸۱۳ برای پدربزرگ دیکنسون ساخته شد اما در سال تولد امیلی به پدرش رسید. ۱۵ سال از عمر امیلی در خانه‌ای دیگر سپری شد زیرا پدرش خانه‌شان در آمهرست را فروخته بود اما دیکنسون خانه را بار دیگر خرید و تا زمان مرگ در آن زندگی کرد و بیشتر اشعارش را هم در این خانه نوشت.
 
مردم فکر می‌کنند دیکنسون فقط لباس سفید می‌پوشید:
شایعه‌ای پس از مرگ دیکنسون شکل گرفت که فقط لباس سفید می‌پوشید و زمان مرگ هم لباسی سفید به او می‌پوشاندند اما موزه امیلی دیکنسون اعلام کرد این موضوع حقیقت ندارد. خود دیکنسون هیچ‌وقت به این موضوع اشاره نکرده بود و حتی در نامه‌ای به یکی از اقوامش نوشت به مردم نگویی که من لباس قهوه‌ای به تن دارم!
 
علاقه زیادی به باغبانی داشت:
امیلی دیکنسون بیشتر از شاعری به باغبانی علاقه داشت. از کودکی باغبانی را شروع و بعدها در آکادمی آمهرست «گیاه‌شناسی» خواند. باغ‌های شهر هم معروف بود و خیلی‌ها در توصیفاتشان از شهر به باغ‌های سبز اشاره کرده‌اند. علاوه بر این، شاعر آمریکایی ۲۴۲ گل مختلف را در ۶۶ صفحه جمع‌آوری و هر کدام را به دقت نام‌گذاری کرده بود.
 
عضو هیچ کلیسایی نبود:
دیکنسون در بحث مذهب متفاوت از خانواده‌اش عمل می‌کرد و عضو هیچ کلیسایی نبود. البته تا ۳۰ سالگی در مراسم مذهبی شرکت می‌کرد اما بر اهمیت علم تأکید داشت و از سال ۱۸۶۸ به بعد دیگر به هیچ کلیسایی نرفت.
 
معشوقه برادرش اشعار دیکنسون را مرتب کرد:
لاوینیا، خواهر امیلی تصمیم گرفت پس از مرگ خواهر آثارش را منتشر کند و برای این کار از سوزان، زن برادرشان کمک خواست اما سوزان معتقد بود نباید بر خلاف میل امیلی عمل کرد. همین موضوع سبب شد لاوینیا از آستن، معشوقه برادرش کمک بخواهد. آستن آثار امیلی را جمع‌آوری کرد و علائم نکارش مناسب را به کار برد تا مجموعه اشعار امیلی در نهایت منتشر شد.
 
دیکنسون بر اثر نارسایی کلیوی از دنیا نرفت:
گواهی فوت دیکنسون نشان می‌دهد که بر اثر نارسایی کلیوی از دنیا رفته است اما تحقیقات جدیدی که بر روی داروها و علایم وی انجام شد نشان می‌دهد در نتیجه فشار خون بالا دچار نارسایی قلبی یا حتی خونریزی مغزی شده است. البته به نظر می‌رسد، شاعر آمریکایی، که در ۵۵ سالگی از دنیا رفت، برای مرگش آماده بود زیرا تابوت، لباس، و حتی جای نشستن سوگواران را هم تعیین کرده بود.

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نظرات برای این پست غیر فعال میباشد .